ارنستو
|
||
تصور کنید مشابه صحبتهایی که آقای عبدالعلیزاده بر علیه احمدینژاد توی مثلث شیشهای داشت رو یک نفر از راستیها زمان خاتمی و بر علیه دولت وقت انجام میداد. محشری به پا میشد بدتر از چراغ و برلین به جان شما. اونوقت آقای خاتمی هم به جای سه روز یکبار میگفتن ما هر روز بحران داشتیم.
به نظر شما رابطهای بین حاملگی نیکل کیدمن، آنجلینا جولی، بریتنی اسپیرز، جنیفر آنیستون و خیلی دیگه از ستارهها (که با وجود سن متفاوت همشون تو یه بازه دو سه ساله حامله شدن) و خطر رشد منفی جمعیت تو کشورای غربی وجود داره؟
آقای خاتمی کوچک لطف کردهاند گفتهاند که ما بتید حتی امام را هم نقد کنیم. فرمایششان متین! ولی چند نکته به ذهن من مرسد:
١- اگر ایشان میخواهند با این حرفها شجاعت خودشان را برسانند که فکر نمیکنم شجاعت دور از تدبیر دیگر در بین مردمان خریداری داشته باشد.
٢- اکر میخواهند تاکیدشان را بر نقد برسانند همان بهتر که بروند کارهایی را که باعث شد یک دوره بیشتر در شورای شهر و مجلس دوام نیاورند و اصلاحات را به گند بکشند نقد کنند تا امام راحل را که ١٩ سال از فوتشان میگذرد.
٣- اگر هم دورخیز کردهاند برای تبلیغات انتخابات قبلی که بهتر است دوراندیشی و تبلیغات کاربردی را از احمدینژاد بیاموزند
دولت خاتمی تاکید اصلیش رو فرهنگ و اینا بود که در نتیجه مزخرفترین فیلمها و موزیکها و دروغگوترین روزنامههای تاریخ ایران تو اون دوره ایجاد شدن. دولت احمدینژاد هم تاکید اصلیش رو اقتصاد و سطح زندگی مردم بود که نتیجش تورم سی درصدی و برنج پنج هزار تومنی بود. من به شخصه توی انتخابات بعدی به کاندیدایی رای میدم که از همون اول اعلام کنه کار به کار هیچی نداره.
قبلا گفتهام، باز هم میگم، حالم به هم میخوره از اونایی که میان تو مراسم تشییع و ختم و هفت و چهل و ... تا آدم مرده و مادرمرده و خواهرمرده و مادربزرگمرده و ... ببینن. وقتی چشمت توی عزادئار تو چشمشونه همچین خودشونه ناراحت میگیرن که انگار مادرشون مرده، ولی همچین که رو تو کج میکنی همون حرفای مزخرف همیشگی شروع میشه که عباس چک تقی رو نداده و نقی فلان قدر وام گرفته و صغری در مورد کبری چیچی گفته.
لطف کنید وقتی من مرده (انشاءالله بیشترتون اون روز رو میبینین) فقط کسایی که نتراحت شدهان (اصلا کسی هست؟) تو تشییع و ختم و هفت و چهل و ... من شرکت کنن، اونم نه به خاطر من ؛که تکلیف اون دنیای من تا وقتی زندهام مشخص میشه و بعدش دیگه از دست کسی کاری بر نمیاد؛ بلکه به خاطر آرومتر شدن خودشون. اونایی که میخوان برا کسایی که ناراحتن دلسوزی کنن لطف کنن این کارو از همون خونشون انجام بدن. بیزحمت خواب هم نبینین که من با فلان حوری (هوری؟) دارم میرم لب فلان جوب فلان کنم که موشی این دنیا و اون دنیا حالیش نیست، پدر من رو در میاره!
یادم میاد اون موقعی که اولین بار اینجا چیزی نوشتم هنوز تعداد وبلاگای پرشین بلاگ سه رقمی نشده بود. یادمه اون موقع کسی نمیدونست وبلاگ چیه. اگه اشتباه نکنم خودم هم نمیدونستم. یادم میاد وقتی اولین پست رو دادم که شرح حال روزانه یک دانشجوی بدبخت بود در خوابگاه چون فکر میکردم که فقط خودم تو دنیا وبلاگ مینویسم و کس دیگهای نیست که بیاد و وبلاگ این دانشجوی بدبخت رو بخونه دیگه ادامه ندادم به نوشتن. فکر میکنم بعد از یک سال بود که یه هو دیدم خدا تا وبلاگ ساخته شدن و چون حالا میشد کسایی رو پیدا کرد که اونقدر بیکار باشن که اینجا رو بخونن شروع به نوشتن کردم. یادم میاد که اون موقع دلم میخواست همه دنیا رو درست کنم. میدونم که همیشه از آدمای آزاده به هر مسلکی که باشن خوشم میاد.اینم میدونم که همیشه هم از اسمای لاتین خوشم میاومده. ظاهرا اون موقع این دو دلیل کافی بوده تا اسم اینجا بشه "ارنستو" و به احترام شخصیت یاسر هفت سال پیش اسم اینجا همین خواهد ماند برای همیشه. گر چه "یک مرد" که اون هم برگرفته از شخصیت آلکوسه؛ انقلابی یونانی؛ رو هم همیشه دوست دارم. این رو میدونم که این وبلاگ به اندازه خودش روی زندگی اون چند سال من تاثیر داشته. حداقل اینکه بعضی از بهترین دوستهای این روزهام از صدقه سر همین جاست. مگه آدم از یه وبلاگ زپرتی چه انتظاری میتونه داشتهباشه؟
حالا بعد از سالها قراره اینجا آپدیت بشه. ولی اینبار قراره خیلیا خبردار نشن و اگه هم شدن به روی خودشون نیارن که خبردار شدن. شاید اینجا درباره مدیریت آپدیت شه، شاید درباره سیاست، شاید اقتصاد، شاید فقط با یه عکس، شاید هم در مورد "یک مرد".